|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
در سوگ پير جماران:
:: اماما، ای سفر کرده دیار عشق، ای که با تیغ برّان حکومت خیبر شکن قلعه های نفاق زمانه شدی؛ ای که باغ هستی ات بهار آزادی را آسایش دگر بود؛ بر بال کدامین ملک نشستی که اینچنین بی تاب و شتابان به سرای جاوید سفر کردی؟ خلوت اُنست را در کجا گستردی که اینگونه مستجاب شد؟ و اینک در سالروز هجرانت، با یادت به دل های سوگوارمان تسلی ده.::

التماس دعا

مشخصات حضرت ابوالفضل العباس ((عليه السلام))
اسم: عباس بن علي بن ابي طالب عليه السلام
كنيه: ابوالفضل
لقب: قمربني هاشم، باب الحوائج، طيار، اطلس، سقا و غيره
تولد: 4 شعبان سال 26 هجري در مدينه طيبه (اقوال ديگر نيز در تاريخ آمده است.)
شهادت: دهم محرم الحرام سال 61 هجري، در كربلاي معلي، كنار نهرعلقمه
پدر: امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام، اولين امام شيعيان جهان
مادر: فاطمه كلابيه، معروف به ام البنين السلام عليها
عمر مبارك: 35 سال (در منتهي الاآمال. شيخ عباس قمي سن حضرت را 34 سال بيان نموده است.)
سمت در كربلا: پرچمدار و فرمانده ارتش سيدالشهداء امام حسين عليه السلام و سقاي تشنه لبان.
خليفه غاصب زمان به هنگام شهادت: يزيدبن معاويه لعنته ا لله عليه
قاتل: حكيم بن طفيل سنبسي و يزيد بن الرقاد
تولد و رشد حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام)
قبل از اينكه به ولادت و رشد حضرت ابوالفضل بپردازيم بهتر است سخني كوتاه از ريشه هاي گرانقدر ايشان داشته باشيم.
پـــــــــــــــــــــــــــــــــدر
(( پدر بزرگوار حضرت عباس (عليه السلام) اميرالمومنين، وصي رسول خدا (صلي ا لله عليه وآله) در مدينه علم نبوت، اولين ايمان آورنده به پروردگار و مصدق رسولش، همسر دخت گراميش، هم پايه هارون براي موسي نزد حضرت ختمي مرتبت قهرمان اسلام و نخستين مدافع كلمه توحيد است كه براي گسترش رسالت اسلامي و تحقق اهداف بزرگ آن با نزديكان و بيگانگان جنگيد.
تمام فضيلتهاي دنيا در برابر عظمت او ناچيزند و در فضيلت و عمل، كسي را ياراي منافسه با او نيست. مسلمانان به اجماع او را پس از پيامبر اكرم (صلي ا لله عليه وآله) داناترين، فقيه ترين و فرزانه ترين كس مي دانند. آوازه بزرگيش در همه جهان پيچيده است و ديگر نيازي به تعريف و توصيف ندارد.
عباس را همين سرافرازي و سربلندي بس، كه برخاسته از درخت امامت و برادر دو سبط پيامبر اكرم (صلي ا لله عليه وآله) است.))1
مــــــــــــــــــــــــــادر
« مادر گرامي و بزرگوار ابوالفضل العباس (عليه السلام) بانوي پاك، فاطمه دخت حزام بن خالد است.
پدرش حزام از استوانههاي شرافت در ميان عرب بشمار ميرفت و در بخشش ،
مهماننوازي ، دلاوري و رادمردي مشهور بود . خاندان اين بانو از خاندانهاي ريشه دار و جليل القدر بود كه به دليري و دستگيري معروف بودند .»1
« گويند همان روز كه پاي در خانه مولا ( عليهالسلام ) گذاشت ، حسنين هر دو مريض بوده و در بستر افتاده بودند . اما عروس تازة ابوطالب ( السلام عليها ) به محض آنكه وارد خانه شد ،خود را به بالين آن دو عزيز عالم وجود رسانيد و همچون مادري مهربان به دلجويي و پرستاري آنان پرداخت .» 2
« چنانكه گفته ميشود خود نيز پس از چندي به مولا پيشنهاد داد كه به جاي فاطمه ،كه اسم قبلي و اصلي او بوده ، او را امّ البنين صدا زند ، تا حسنين ( عليهما السلام ) از ذكر نام اصلي او توسط مولا ( عليه السلام ) به ياد مادر خويش ، فاطمة زهرا ( السلام الله عليها ) نيفتاده و در نتيجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعي نگردد و رنج بيمادري آنها را آزار ندهد ! »3
اين بانوي بزرگوار نزد مسلمانان جايگاهي ويژه دارد و بسياري از آنان معتقدند كه او را نزد خداوند منزلتي والا است و اگر دردمندي او را به درگاه حضرت باري تعالي شفيع و واسط قرار دهد ، غم و اندوهش برطرف خواهد شد . لذا به هنگام سختيها و درماندگيها ، اين مادر فداكار را شفيع خود قرار ميدهند . البته بسيار هم طبيعي است كه امّ البنين
( السلام عليها ) نزد پروردگار مقرّب باشد ، زيرا وي فرزندان و پارههاي جگر خود را خالصانه در راه خدا و استواري دين حق تقديم داشته است .
ازدواج امّ البنين با حضرتش بعد از شهادت صدّيقه كبري ( السلام الله عليها ) صورت گرفته است . زيرا تا فاطمه (السلام الله عليها ) زنده بود خداوند ازدواج با ديگر زنان را بر اميرالمؤمنين ( عليهالسلام ) حرام نموده بود .
« در فرزندان امّ البنين ( السلام عليها ) اول از همه ، قمر بني هاشم ( عليهالسلام ) متولد گرديد و بعد به ترتيب : عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستي گذاشتند . فرزندان
امّ البنين همگي در زمين كربلا شهيد شدند و نسل امّ البنين ( السلام عليها ) از طريق عبيدالله بن قمر بني هاشم بسيار ميباشند .»1
نامگذاري حضرت عباس ( عليهالسلام )
« در بعضي از كتب معتبر نقل شده كه ، در روز ولادت ابوالفضل العباس امّ البنين قنداقة او را به دست اميرالمؤمنين ( عليهالسلام ) داد تا بر وي نامي بگذارد .
حضرت زبان مبارك را به ديده و گوش و دهان او گردانيد تا حق بگويد و حق ببيند و حق بشنود . سپس در گوش راست وي اذان و در گوش چپش اقامه گفت . يكي از سنتهاي رسول خدا ( صلي الله و عليه و آله ) كه براي مسلمين ارث گذارده اين است كه در حين تولد فرزند در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگويند تا از همان بدو تولد با اسامي خدا و سول خدا و امام و ولي خود آشنا گردد . حضرت اميرالمؤمنين علي ( عليهالسلام ) به امّ البنين ( السلام عليها ) فرمود : چه اسمي بر اين طفل گذاردهايد ؟
عرض كرد : من در هيچ امري بر شما سبقت نگرفتهام ، هر چه خودتان ميل داريد اسم بگذاريد .
فرمود : من او را به اسم عمويم ؛ عبّاس ناميدم . پس دستهاي او را بوسيد و اشك به صورت نازنينش جاري شد و فرمود : گويا ميبينم كه اين دستها در يوم الطف در كنار شريعة فرات در راه ياري دين خدا قطع خواهد شد .»2
« مورخان نقل ميكنند : در دوران طفوليت حضرت عباس ( عليه السلام ) يك روز اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب ( عليهالسلام ) وي را در دامان خود گذاشته و آستينهايش را بالا زد و در حاليكه بشدّت ميگريست به بوسيدن بازوهاي عباس ( عليهالسلام ) پرداخت . ام البنين ( السلام عليها ) حيرت زده از اين صحنه ، از امام پرسيد : چرا گريه ميكنيد ؟! حضرت با صداي آرام و اندوه زده پاسخ داد : به اين دو دست نگريستم و آنچه را كه برسرشان خواهد آمد به ياد آوردم .
امّ البنين ( السلام عليها ) شتابان و هراسان پرسيد : چه بر سر آنها خواهد آمد ؟ امام
( عليهالسلام ) با لحن مملو از غم و اندوه و تأثر گفت : آنها از بازو قطع خواهد شد .
كلام حضرت چون صاعقهاي بر امّ البنين ( السلام عليها ) فرود آمد و قلبش را ذوب كرد و با دهشت بسرعت پرسيد : « چرا دستهايش قطع ميشوند ؟! » و امام ( عليهالسلام )
به او خبر داد كه دستان فرزندش در راه و ياري اسلام و دفاع از برادرش ، حافظ شريعت الهي و ريحانة رسول الله ( صلي الله و عليه و آله ) ، قطع خواهد شد .
امّ البنين ( السلام عليها ) گريست و زنان همراه او نيز در غم و رنج و اندوهش شريك شدند .
سپس امّ البنين ( السلام عليها ) به دامن صبر و بردباري چنگ زد و خداي را سپاس گفت كه فرزندش فداي سبط گرامي رسول خدا ( صلي الله و عليه و آله ) و ريحانة او خواهد گرديد . اميرالمؤمنين علي ( عليهالسلام ) فرمود امّ البنين ، فرزندت عباس ( عليهالسلام ) نزد خداي تبارك و تعالي منزلتي عظيم دارد و خداي متعال در عوض دو دستش ، دو بال به او مرحمت خواهد كرد كه با آنها با ملائكه در بهشت پرواز كند ،همان گونه كه قبلاً اين عنايت را به جعفر بن ابيطالب ( عليهالسلام ) نموده است و امّ البنين ( السلام عليها ) با شنيدن اين بشارت ابدي و سعادت جاودانه مسرور شد .»1
عباس ، هارون كربلا !
« فرزند رشيد امّ البنين ( السلام عليها ) هارون ابا عبدالله بود . حضرت ابيالفضل
( عليهالسلام ) نه فقط برادر جسماني حضرت حسين ( عليهالسلام ) بلكه برادر ايماني و روحاني آن حضرت نيز بوده است ، روي همان قاعدهاي كه پيغمبر اكرم ( صلي الله عليه و آله ) به آن وجود مقدّس « انت افي فيالدنيا و الآخره » ميفرمود . و اين اخوّت و برادري ، لازمهاش تساوي و برابري آن دو در جميع جهات و درجات نيست . مقام امامت بالاتر بوده و ابيالفضل ( عليهالسلام ) تابع امام بوده است .
اباالفضل ( عليهالسلام ) به واسطة شدت عبادت و اطاعت از خدا و رسول و پدرش اميرالمؤمنان و امام وقت خودش ، حمايت از دين و اعراض از دنيا و بياعتنايي به هوا و هوس و جاه و جلال و فرزند و عيال و اموال ، مظهر خداوند « قاضيالحاجات » و ملقّب به باب الحوائج گرديده است .
او عبدي صالح بوده ، و هر چيزي در عالم خود ، اگر صالح شد اثر خوب دارد . عبد صالح يعني آن كسي كه هر چه ميكند براي خدا ميكند ؛ قوّة عاقلة او قوي و وجودش خالي از صفات رذيله و داراي صفات حسنه است و مراتب تقوي را از انزجار و انصراف و تمكّن و استقامت همه را طي كرده و فاني في الله شده است .
آن بزرگوار حقا چنين بوده كه وقتي شمر به لحاظ خويشاوندي كه از سوي مادر با او داشت امان نامهاي از سوي ابن زياد برايش آورد و با اين كار حضرت عباس را بر سر دو راهييي قرار داد كه يك طرف آن به كشته شدن و طرف ديگرش به سلامتي جان و مال و رياست ختم ميشد ، وي استقامت در ايمان را از دست نداد و تكان نخورد و آگاهانه و آزادانه تن به مرگ داد و دست از ياري برادر ، كه حقيقت دين بود برنداشت .»1
امان براي عباس ( عليهالسلام )
علامة محقق حاج شيخ باقر شريف قرشي در كتاب زندگاني حضرت ابوالفضل العباس
( عليهالسلام ) در مورد امان نامه اي كه شمر براي آن حضرت آورده بود چنين ميگويد :
« شمربن ذيالجوشن پليد و پست از اربابش پسر مرجانه اماني براي عباس و ديگر برادران بزرگوارش گرفت به گمان اين كه بدين ترتيب آنان را ميفريبد و از ياري برادرشان باز ميدارد و در نتيجه سپاه امام را تضعيف ميكند ، زيرا آنان از دليرترين جنگاوران عرب هستند . شمر با اين نيت پارس كنان به طرف سپاه امام تاخت و در برابر آن ايستاد و فرياد زد :
« خواهر زادگان ما ، عباس و برادرانش ، كجا هستند ؟ »
آن راد مردان چون شيران از جا جهيدند و گفتند :
« اي پسر ذيالجوشن چه ميخواهي ؟ »
شمر در حالي كه محبت دروغيني نشان ميداد . چنين مژده داد :
« برايتان امان آوردهام . »
سخن او چون نيشي آنان را منزجر كرد ، پس با خشم و برافروختگي فرياد زدند :
« خداوند تو را و امانت را لعنت كند . آيا به ما امان ميدهي ، ولي پسر دخت پيامبر خدا
( صلي الله عليه و آله ) امان نداشته باشد ؟! »
آن پليد ، سر خورده بازگشت ، پنداشته بود اين بزرگان و امام زادگان به مانند ياران خودش هستند ؛ مسخ شدگاني كه وجدانهاي خود را به « ثمن بخس » به ابن زياد فروختند و زندگي خود را به شيطان بخشيدند . ولي ندانست كه برادران حسين اسوههاي تاريخند كه كرامت انساني را بنا كردند و افتخار و بزرگي براي انسان به ارمغان
آوردند . »1
پيشوايان ما گفتهاند و در علوم امروزه هم ثابت شده است كه مغز و فكر پدر و رحم و شير مادر در تكون شخصيت و صفات اولاد مدخليت دارد و همان طور كه امراض جسماني ممكن است به ارث برسد ، روحيات و ملكات نفساني و اخلاق هم موروثي است .
از همان روز كه علي ( عليهالسلام ) خواست همسر تازهاي برگزيند و امّ البنين ( السلام عليها ) را اختيار كرد ، همين فكر را داشت كه مردي با ايمان كامل تقواي استوار و داراي شخصيتي ثابت قدم و حامي حقيقي دين و حامل لواي اسلام به وجود آورد .
همان طور كه حضرت علي ( عليهالسلام ) علمدار پيغمبر ( صلي الله عليه و آله ) در دنيا و آخرت بود . ابيالفضل ( عليهالسلام ) نيز در عاشورا علمدار امام حسين ( عليهالسلام ) شد . و نيز چنانكه علي ( عليهالسلام ) ساقي حوض كوثر است ، ابي الفضل ( عليهالسلام ) هم ملقب به سقا شد . حضرت ابي الفضل ( عليهالسلام ) بس خودش صورت و نيك منظر بود ، او را ماه بنيهاشم ميگفتند و هر وقت در كوچهها عبور ميكرد ، مردم به تماشاي جمالش جمع ميشدند و چون يكي از معجزات پيغمبر اكرم ( صلي الله عليه و آله ) شق القمر بوده است ، امام حسين ( عليه السلام ) هم خواست در كربلا شق القمر كرده باشد ؛ اين بود كه اجازه داد قمر بنيهاشم ( عليه السلام ) به ميدان برود و اگر چه براي آوردن آب رفت اما كارش با دشمن به جنگ كشيد و فرق همايونش منقش گشت .
جناب ابيالفضل ( عليه السلام ) علم را به اعلا درجه داشت و عمل را هم خوب نشان داد ؛ دو دست ظاهر را در راه محّق داد و در دست باطني و قدرت معنوي گرفت و مشمول رحمت خداوند شد .
پس او براستي عبد صالح بوده و چه خوب است نمازگزاران توجه داشته باشند كه وقتي در آخر نماز ميگويند « السلام علينا و علي عباد الله الصالحين » سلام به آن حضرت هم داده و ميدهند . از هر كجا كه باشند .
شجاعت حضرت قمر بني هاشم (عليه السلام )
« در جنگ تن به تن روز عاشورا حضرت عباس ( عليه السلام ) 250 دلاور را به هلاكت رسانيد . وقتي كه همة اصحاب و بني هاشم شهيد گشتند و كسي باقي نماند و صداي العطش كودكان در حرمسرا بلند بود ، غيرت و حميّت آن شهسوار به جوش آمد و براي آوردن آب اجازة ميدان خواست . ماردبن صديق ، از جمله شجاعان لشگر عمر سعد بود ، مردي قوي هيكل نظير مرحب خبيري و عمروبن عبدود و بسيار رشيد و داراي قامتي بلند و بدني قوي و هيبتي موحش و تنومند از شجاعان نامي عرب ، در حالي كه زره محكمي به تن داشت و نيزة بلند بر دست و خود مخروطي بر سر و بر اسبي قوي هيكل سوار بود ، به ميدان آمد و فرياد زد اي جوان شمشيرت بينداز و بدان كسي كه به سوي تو آمده قلبي پر عطوفت دارد و با مهرباني دلش به حال جواني تو ميسوزد كه با اين سيما و منظر به دست وي كشته شود و به علاوه ننگ دارم كه با اين عظمت جثه و شجاعت ، جواني را بكشم ؟ بهتر است موعظة مرا بپذيري و ترك مخاصمه كني ، و او را با ابياتي
چند موعظه كرد .
حضرت ابا الفضل ( عليه السلام ) در جوابش فرمود : اي دشمن خدا بيانات شيواي ترا شنيدم ، لكن آنها مانند بذريست كه در زمين شوره زار يا زمين سخت بپاسند ، خيلي دور است كه عباس خود را به تو تسليم نمايد تا از طوفان بلا نجاتش بخشي و اما از حذاقت من سخن راندي ، اين نسبت ميراثي است كه از خاندان نبوّت به ما رسيد و ما فدايي دين هستيم و به شهادت افتخار ميكنيم و در مصائب صابر و بر سختيها شاكريم و در تمام امور بر خدا توكل داريم ؛ و اما تو اي مارد از فضايل محرومي و خصال اسلامي در تو نيست ، نسبت من به رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) ميرسد ، من شاخهاي از شجرة طيبه نبوي هستم و آن كه از اين شجره باشد مؤيد من عندالله بوده و هيچ وقت قيود و بندگي ابناء زمان واقع نخواهد شد . در بين اين گفت و شنودها ابالفضل ( عليه السلام ) خود را مهيّا كرد و از جا جست و سر نيزة مارد را گرفت و از دست او در آورد و با نيزة خودش بر سينة او زد و از اسب به زمين انداخت ، لشگريان مبهوت شدند و چون ديگر طاقت جنگ نداشت . شمر فرياد زد مارد را در يابيد كه حضرت مهلتش نداد و سر او را جدا كرد . » 1
در روز عاشورا پس از شهادت اصحاب اولين فردي كه از بني هاشم به شهادت رسيد حضرت علي اكبر ( عليه السلام ) بود . سپس يكي بعد از ديگري با اجازه امام به ميدان رفتند و شهيد شدند . در اين ميان حضرت ابيالفضل ( عليه السلام ) برادران خود را فرا خواند و فرمود : اينك من جاي پدر شما هستم و ميل دارم ببينم شما در برابر چشم من در راه اسلام و ياوري امام حسين ( عليه السلام ) فداكاري نماييد .
حاج شيخ عباس قمي در منتهي الا آمال ميفرمايد : حضرت عباس ( عليه السلام ) از مادرو پدر سه برادر بود كه هيچكدام را فرزند نبود . ابوالفضل ( عليه السلام ) اول ايشان را به جنگ فرستاد تا كشته ايشان را ببينيد و ادراك اجر مصائب ايشان فرمايد .
برادران مادري حضرت عباس ( عليه السلام ) كه در روز عاشورا به شهادت رسيدند از قرار زيرند :
عبدالله علي بن ابيطالب ( عليه السلام ) كه 25 ساله بود . قاتل ايشان هاني بن ثبيت حضرمي بود .
جعفر بن علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) كه 19 ساله بود . قاتل ايشان خولي اصحبي لعنه الله عليه بود .
عثمان بن علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) كه 21 سال داشت . قاتل ايشان نيز خولي اصبحي بود .
هنگامي كه حضرت ابوالفضل ( عليه السلام ) تنهايي امام حسين ( عليه السلام ) را ديد بخدمت برادر آمده عرض كرد اي برادر آيا رخصت ميفرمايي كه جان خود را فداي تو گردانم .
حضرت از استماع سخن جانسوز او بگريه درآمد و گريه سختي نمود و فرمود اي برادر صاحب لواي مني چون تو نماني كس با من نماند .
ابوالفضل ( عليه السلام ) عرض كرد ، سينهام تنگ شده و از زندگاني دنيا سير گشتهام و اراده كردهام كه از اينجماعت منافقين خودنخواهي خود كنم . حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخرت گرديدهاي پس طلب كن از براي اين كودكان كمي از آب ، پس حضرت عباس ( عليه السلام ) حركت فرمود و در برابر صفوف لشگر ايستاد و لواي نصيحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصيحت كرد و كلمات آن بزرگوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد . لاجرم حضرت عباس ( عليه السلام ) بخدمت برادر شتافت و آنچه از لشگر ديد بعرض برادر برسانيد ، كودكان اين بناليد و نداي العطش در آوردند ، جناب عباس ( عليه السلام ) بيتابانه سوار بر اسب شده و نيز بر دست گرفت و مشكي برداشت و آهنگ فرات نمود .1
« امام حسين ( عليه السلام ) نيز سوار شد ، پشت سرش . چون اين دو برادر سوار شدند، لشگر هم هجوم آوردند و با حيلهاي اين دو برادر را از هم جدا كردند . سيدالشهدا ( عليه السلام ) مراجعت فرمود . حضرت عباس ( عليه السلام ) اسب دوانيد وارد شريعه شد .
ديگر ، كيفيت مبارزات آن جناب كه هزار سوار را متفرق كردند ، خود را به آب رسانيدند ، آب نخوردند . حضرت عباس ( عليه السلام ) آب برداشت و نخورد ، چنانچه در اخبار رسيده كه باد تشنگي برادر كرد و اما معلوم نشده و نميدانم در آن عالم وقتي كه از اين عالم رفت ، آب كه برايش آوردند ، خورد يا نخورد ، ديگر بعد از اين ، حكايت مشك پر كردن و به دوش گرفتن ، بالا آمدن و ... فرياد كرد عمر سعد كه : مگذاريد ! هجوم آوردن لشگر در طرف شريعه و ساير كيفياتش مكرر ميشنويد . از دست جدا شدن ، تير خوردن. نميدانم سيد الشهدا ( عليه السلام ) دستهاي بريده را آورد و ملحق به بدن كرد، يا ملائكه آوردند نزد بدن گذاشتند ؟ مصيبت اين « سقاي تشنه » را از وقتي بگويم كه مشك پاره شد . بعد از جنگها و سعيها وقتي رسيد اينجا كه قبر مطهر است ، « فعند ذلك وقف العباس ( عليه السلام ) » يعني ديگر جاي خود ايستاد و حركت نكرد … البته بايد بايستد ،چه بكند و به كجا برود ، و فرار هم نميخواهد بكند ، دست هم ندارد كه دعوي بكند … گمانم اين است كه رو به خيمه گاه هم نيآمد . در همان حال ، صداي ناله و فرياد اهل حرم را ميشنيد . باري ، در همان حالتي كه ايستاده بود ، يك تير باراني هم شد .
چنانچه در اخبار است : « فصار جلده كالقنفذ » . اين ظاهر پوست و زره ، از وفور تير ، مثل خارپشت شده بود ، اسب هم در اين حالت از جولان نميايستاد . ناگاه تيري آمد ، بر سينة مباركش و آن حضرت بر زمين افتاد . ميخواهم بگويم : مصيبت آن جناب اينها نبود كه شنيدي … ، مصيبت آن جناب وقتي بود كه از اسب افتاد . تصور كن ، آن جناب ، با آن بلندي قامت ، و اسب در جولان ، بر زمين بيفتد ، چه خواهد شد ؟ تمام اين تيرها كانّه بر جگر و احشاء و بواطن آن حضرت نشست . » 1
« پس فرياد برداشت كه اي برادر مرا درياب و به روايت مناقب ، ملعوني عمودي از آهن بر فرق مباركش زد كه ببال سعادت به رياض جنت پرواز كرد .
چون جناب امام حسين ( عليه السلام ) صداي برادر شنيد خود را به او رسانيد ديد ، برادر خود را در كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهاي مقطوع ، بگريست و فرمود : « الآن انكسر ظهري و قلت حيلتي » اكنون پشت من شكست و تدبير و چاره من گسسته گشت . » 1
همسر حضرت قمر بني هاشم ( عليه السلام )
« بانوي حرم حضرت قمر بني هاشم ( عليه السلام ) لبابه ، بنت عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب ، بود و مادر لبابه امّ حكيمه است . حضرت ابوالفضل العباس ( عليه السلام ) از لبابه دو فرزند داشت :
يكي فشل و ديگري عبيدالله . نسل آن حضرت فقط از طريق عبيدالله ادامه يافته است . ولي در كتاب العباس ميخوانيم كه : قمر بني هاشم پنج اولاد بلكه شش اولاد داشته ؛ فضل و عبيدالله ( كه از لبابه بودند ) ،سوم حسن ( كه مادرش امّ ولد بوده ) و اين را از كتاب معارف ابن قتيبه و حديقه النسب شيخ فتوني نقل كرده ، چهارم قاسم است كه بعض كتب مقاتل نقل كرده است ولم يثبت ، پنجم دفتري است كه نام او را ذكر نكرده و از حدائق الانس اين را نقل فرموده است ، ششم محمد است كه ابن شهر آشوب او را از شهداي طف شمرده است » 2
فرزندان حضرت ابوالفضل العباس ( عليهالسلام )
جناب آقاي مير سيد علي موحدي ابطحي موسوي اصفهاني در يكي از تأليفات خود تا نسل دوازدهم از فرزندان حضرت عباس ( عليه السلام ) با ذكر سند معتبر نام ميبرد . ايشان ميفرمايد : « براي حضرت ابالفضل العباس ( عليهالسلام ) فرزندان بيشماري ذكر كردهاند براي آسان شدن اطلاع از احوالشان آنها را به مقدار ممكن طبقه بندي ميكنيم .
شرح حال اولاد حضرت ابوالفضل ( عليه السلام ) از طبقة اول
(( 1- حسن: شيخ فتوحي در ((حديقته النسب)) و ابن قتيبه در معارف او را ذكر كرده اند و تنها فتوني معتقد است كه ايشان هم فرزند داشته و شرح حالي از آنها در دست نيست.
2- عبيدالله: از علماي بزرگ شمرده مي شود، او را علماء نسب و ارباب مقاتل به عظمت يادآور شدند، مادرش لبابه از خاندان عبيدالله بن عباس بن عبدالمطلب بوده و با سه بانوي بزرگوار و ارجمند و شايسته بنام رقيه: دختر امام حسن مجتبي و دختر معبدبن عبدالله بن مطلب و دختر مسوربن مخرمه زبيري ازدواج كرد.
عبيدالله منزلتي بزرگ نزد امام سجاد (عليه السلام) بواسطه پدرش قمربني هاشم داشت، امام زين العابدين وقتي او را مي ديدند، اشك مي ريختند، وقتي از علتش سوال مي كردند، مي فرمودند: ياد از پدرش در واقعه عاشورا مي كنم بي طاقت مي شوم و اشكم جاري مي شود.
3- فضل: او را سپهر در ((ناسخ التواريخ)) و صاحب كتاب ((الوزير)) كه در حاشيه ((مقاتل الطابين)) است ذكر كرده، مادرش با عبيدالله يكي بوده است.
قاسم: او را بعض كتابهاي مقتل ياد كرده اند.
محمد: او را ابن شهر آشوب از فرزندان حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام) و شهداي كربلا ذكر كرده است.
6و7: دو دختر از حضرت ابوالفضل (عليه السلام) كه ((حدائق الانس)) ذكر كرده است.
فرزندان شهيد قمر بني هاشم(ع)
(( محمد و عبدالله از جمله فرزندان قمربني هاشم هستند كه در كربلا به شهادت رسيدند.
حضرت ابوالفضل در ميان فرزندان خويش علاقه تامي به محمد داشته به حدي كه آن
پسر را از خود جدا نمي كرده است. در عين حال پس از شهادت برادران، شمشير به كمرش بست و اذن جنگ براي او حاصل نمود و فرمود: اي نور ديده از محنت آباد جهان به سوي خرم آباد جنان رهسپار شو كه ساعتي نمي گذرد به تو ملحق خواهم شد. محمد دست عموي خويش، حسين بن علي بن ابي طالب (عليه السلام) را بوسيد و با عمه ها وداع كرد و به ميدان شتافت.
محمد بن عباس (عليه السلام) در شمار شهداي كربلا قرار گرفت. قاتل وي نيز عنصري تبهكار و سنگدل از طايفه بني دارم است كه داغ او را به دل پدرش قمربني هاشم (عليه السلام) گذارد. شهادت اين پسر چهارده يا پانزده ساله پدرش را سخت بيازرد.)

بسم رب المهــــدی
آمده ام با تو باشم
این روزها هوای همراهیت را داشتم
ولی نشد
باز هم گذشت
ولی
دلتنگی حضورت هنوز
بر شانه هایم سنگینی می کند
دلم تنگ است برای با تو بودن هایم!
چه روز ها که امید با تو بودن مرا به عمق بی کسی فرا خواند
ولی آنجا اثری از آنچه می خواستم نبود
سکوت بود و سکوت
و من اسیر سکوت آدمک هایی که تو را گم کرده بودند
وجز من هیچ کس نفهمید
که آن سکوت چقدر عذاب آور بود
ولی من
باسکوت سرد شبهای برفی ساختم
به چه امید؟
ولی مهم نبود
مهم تو بودی ... ولی کسی تو را نفهمید!
آن روز باورت کردم.........نازنینم باورم کن
تنهایم ........... یاریم کن

بسم رب العباس
عبدالمطلب هنگامی که ذی یزین به پادشاهی رسید پرده دار مکه بود و برای تبریک
به یمین رفت . سیف گفت شنیده ام پسری از قریش به پیامبری می رسد.
عبدالمطلب گفت:او نبیره ی من محمد است و شش سال دارد.
پس برای محمد هدایایی از اسب و شتر و جامه فرستادند.
عقاب اسبی بود که نسبش به آذر یخ جنوب می رسید و نذیر نداشت.
پیامبر ۲۵ اسب داشت که تنها سه تای آنها بعد از ایشان زنده ماندند .
علی در صفین سوار بر عقاب شد. هنگامی که عقاب را به پیامبر دادند ۵ سال داشت.
عقاب ۵۷ سال نزد پیامبر بود و سی سال نزد امام علی (ع) - دو سال نزد حسن (ع) و
ده سال نزد حسین (ع) و ۱۱۲ ساله بود که در واقعه ی عاشورا به اباالفضل (ع) رسید.
از باده ی انتظار سرمست شدی
در نیست ترین ورطه ی دل هست شدی
از پای نیفتادی و با دست خدا
خوش رقص ترین ساقی بی دست شدی
اباالفضل(ع) یارتون .........التماس دعا.........زیبای شاپرک


زندگينامه حضرت ابوالفضل العباس(ع)
در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.
اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.
ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).
دوران كودكي حضرت ابوالفضل العباس (ع):
در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانىاش بر وى تاثير مىنهاد. او از دانش و بينش على(ع) بهره مىبرد. حضرت در باره تكامل و پويايى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مىگيرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازين روزهايى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو يك. عباس گفت: يك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مىكنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ام، دو بگويم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده اى پاك و مبارك براى ايام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصيرت آميز خود آينده عباس را نظاره مىكرد، با لبختدى رضايت آميز، سرشك غم از ديدگان جارى مىكرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مىپرسيد، مىفرمود: دستان عباس در راه يارى حسين(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنين خبر مىداد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ابىطالب در بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مىداشت تا پاره پيكرش را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اينرو لحظهاى عباس را از خود دور نمىساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.
در ايام دشوار خلافت، لحظه اى از وى جدا نشد و آنگاه كه در سال37 هجرى قمرى جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسهاى جاويد آفريد.
مقام علمي حضرت عباس (ع):
حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.
علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.
مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهيم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از ديدگاه امامان معصوم (ع) دريابيم، كافي است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنيم.
در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود: برادر جان، جانم به فدايت، سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.
در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس (ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذ بالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس (ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.
روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روي زمين افتاد، امام حسين (ع) فرمودند:(الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتيباني از امام حسين (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له،الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.
امام زين العابدين (ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود:هيچ روزي بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفر بن ابي طالب كشته شد سپس امام زين العابدين (ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين (ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين (ع) ايستادند و مي پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر يك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين (ع) به نزد پروردگار مي انداخت و ايشان را موعظه مي فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم وجور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين (ع) فرمود: خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض، دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.
ايثار و جانبازي، راز و رمز تعالي حضرت عباس (ع):
با توجه به رواياتي كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه عليهم السلام رسيده و در آن به ايثار و فداكاري در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسي است كه آيه ( و من الناس يشري نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، در شان ايثار ايشان نازل شده است.
فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه اميرمومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.
در جايي ديگر، علي (ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي نمايد و در روايتي ديگر غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.
علي (ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.
حال در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه، مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟
جواب اين است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام (ص) كه فرمود:
(ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.
در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا (ع) در روايتهاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آري حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.


